صدایی میشنوم از آن دوردست ابهامات خیال تو از رشته های شنوای تشویش گرانه ات از جنس نبودنت و هم طبع زمانی که بی تو می گذرد بارقه های امیدی که در جریان فراموشی جان می بازد و رنگ کهنه شونده تصویرت در قاب بلور این زخم سیاه کهنه تردید هاست همچون نوای باد گذرنده از میان برگهای درخت پیر پاییز ، پاییز . . . پاییز نبودنت