غرقه در نیل خاطرات توام بی اندیشه باران و هزاران بار از حضور تو پر و خالی می گردم تا که در بیشه اندیشه های خویش تو را جستجو کنم در پس کدامین خورشیدی ؟ که انوارت در هجوم تفکرات من هستند ؟ و در کدامین نقطه جغرافیای قلب من سکنی گزیده ای ؟ و نام مدار بودنت چیست ؟ می شود در پی لرزه های دستان تو حرف زد و در غریبانه ترین شادی هایت گریست تو بوی خاک می دهی که جوانه هایت در رقم بودن معنای تازگی هستند می ستایم تو را با آنکه نیستی تورا تاریخی سزاوار ستایش است...